Tribun Logo

رابطه میان باشگاه‌های ورزشی و هواداران و منشأ احساس تعلق هواداران به این تیم ها می‌تواند انواع گوناگونی داشته باشد، در کشورهای مختلف، باشگاه‌های مختلف به دلایل مختلفی مورد اقبال و حمایت هواداران قرار می‌گیرند. این سیستم هواداری در فوتبال ایران متنوع است و محدود به نوع خاصی نیست، من در این تحقیق باشگاه‌های ایرانی را از این نظر به چهار گروه تقسیم کرده‌ام:

الف) باشگاه‌های بی هوادار یا کم هوادار

این دسته معمولا باشگاه‌های صنعتی و مستقر در شهرهای بزرگ کشور، به ویژه پایتخت هستند. این باشگاه‌ها بیشتر فعالیتی اقتصادی و یا فرهنگی و اجتماعی در ورزش محسوب می‌شوند که حاصل توجه برخی صنایع و شرکت‌های بزرگ می باشد، باشگاه‌هایی همچون راه آهن شهرری، پیکان، نفت تهران و حتی سایپای کرج و ذوب آهن اصفهان در این دسته قرار می‌گیرند.

تماشاگران روح ورزش فوتبال هستند، بنابراین استادیوم‌های خالی این باشگاه‌ها شباهتی به آن چه فوتبال را ورزشی جذاب و مردمی کرده است ندارند. غیر از رسانه‌ها که علاقه‌ای به این تیم‌ها نشان نمی‌دهند، برخی فعالان خُرده پای اقتصادی حوزه ورزش (تولید کنندگان اقلام تبلیغاتی تیم‌ها، کاسبان ورزشگاه‌ها و…) نیز از این تیم‌ها بیزارند. علاقمندان به فوتبال نیز معتقدند تماشاگران روح این بازی هستند، تیم‌ها و بازی‌های بی تماشاگر، فوتبال را به تجارتی خشک و خالی تبدیل می‌کنند.

اما این باشگاه‌ها فارغ از حاشیه‌ها و حساسیت‌هایی که همیشه متوجه تیم‌های پرهوادار است، محیطی نسبتا آرام و مساعد برای پرورش استعدادهای جوان در عرصه‌های بازیگری و مربیگری و… به شمار می‌روند.

ب) باشگاه‌های شهری یا استانی

جاذبه این باشگاه‌ها برای هواداران بیش از هرچیز به تعلق آن‌ها به شهر یا استان محل بازی خود بر می‌گردد، به عبارت دیگر انگیزه هواداران بیشتر به همشهری بودن باز می‌گردد. در حال حاضر باشگاه‌هایی مثل سپاهان اصفهان، ملوان بندرانزلی، داماش گیلان (رشت)، نفت آبادان، مس کرمان، فجر سپاسی شیراز و… در این دسته قرار دارند. این باشگاه‌ها معمولا در بازی‌های خانگی، و یا بازی‌های برون از خانه اما نزدیک شهر اصلی، هواداران بیشماری به استادیوم می‌آورند.

در حقیقت نگاهی به تاریخچه باشگاه‌های فوتبال ایران نشان می‌دهد گسترش این الگو می‌تواند پیامد رشد فوتبال شهرستان‌ها پس از انقلاب، خروج فوتبال کشور از انحصار پایتخت و رویکرد عدالت محوری در سیستم ورزش ایران باشد.

اما این گونه باشگاه‌ها فقط در شهرهای معدودی وجود دارند و بدین ترتیب بخش زیادی از جمعیت کشور تیمی از شهر خود در لیگ برتر ندارند که بتوانند در سیستم هواداری فوتبال کشور مشارکت داشته باشند. ایراد اصلی الگوی شهری این است که فقط شهرهای معدودی در رقابت‌ها تیم دارند، اگر بنا باشد هر کس فقط از تیم شهر خودش حمایت کند آن گاه خیل عظیم جمعیت فوتبال دوست شهرهای دیگر از هواداری محروم می شود و باز هم فوتبال جذابیت‌ها و مشتریان خود را از دست می‌دهد. معمولا به طور متوسط فقط هفت تا ده شهر ایران نماینده‌ای در لیگ برتر دارند.

همچنین افراط در تعصب در هواداری از تیم شهر خود، مخصوصا در رقابت با شهرهای همجوار نیز از جمله انتقاداتی است که از الگوی شهری می‌شود، آنچه در دربی گیلان (دشنام‌های گیلکی رشتی‌ها و انزلی چی‌ها)، خوزستان (بین نفت آبادان و فولاد اهواز) می‌گذرد از جمله نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد می‌توان تعصب افراطی هواداران از تیم شهر خود را نیز مورد انتقاد قرار داد.

ج) باشگاه‌های اتنیکی

این باشگاه‌ها، فراتر از یک شهر یا حتی استان، اتنیسیتی را نمایندگی می‌کنند، نمونه بارز این باشگاه‌ها در ایران، باشگاه تراکتورسازی تبریز است، با توجه به پراکندگی ایرانیان آذری در سراسر کشور، معمولا باشگاه تراکتورسازی هرکجا بازی کند هوادارانی قابل توجه دارد.

الگوی اتنیکی توانسته است به رونق مسابقات باشگاهی ایران کمک شایانی بکند، تیم‌های تراکتورسازی تبریز و  گهر دورود لرستان انبوهی از جمعیت را به ورزشگاه‌ها کشانده‌اند که اگر احساس تعلق ترک و لر به این باشگاه‌ها نبود شاید گذرشان هرگز به یک استادیوم فوتبال نمی‌افتاد، در بازی گهر با تیم پرسپولیس در ورزشگاه آزادی هشت هزار نفر این تیم را حمایت کردند، درصد عظیمی از این جمعیت برای نخستین بار بود که به این بزرگ‌ترین و معروف‌ترین ورزشگاه ایران پا می‌گذاشتند.

در سال های اخیر، قدرت گرفتن روز افزون باشگاه تراکتورسازی، و کسب رتبه‌های برتر جدول، بسیاری را نگران رشد قوم‌گرایی در فوتبال ایران کرده است، استفاده ناسیونالیسم افراطی و جنبش‌های تجزیه‌طلب، تفسیر و تشبیه درگیری‌های هواداران تراکتورسازی و تیم‌های دیگر به درگیری اتنیکی و نژادی و… از جمله آسیب‌های این گونه هواداری است.

اما کندال بلانچارد معتقد است باشگاه‌های ورزشی که هویت اتنیکی خاصی را نمایندگی می‌کنند نه فقط عامل تشدید درگیری‌ها و مانع تعامل نمی‌شوند بلکه اتفاقا رقابت‌های اتنیکی را تلطیف می‌کنند:

“تشکیل تیم‌های ورزشی اتنیکی، سد راه تعامل و همگرایی نیست، برعکس محیطی کنترل شده و مناسب برای تبادلات بین فرهنگی است، و موجب می‌شود نژادها و اقوام مختلف برخورد مناسب‌تری با هم داشته باشند”.

گاهی به نظر می‌رسد یک جنبش قوم‌گرا که داعیه تشکیل ارتش ملی دارد با یک تیم فوتبال ارضاء می‌شود، کسب یک قهرمانی یا موفقیت در زمین فوتبال چنان احساس خوشایندی به هواداران می‌دهد که در نیاز خود به داشتن ارتش ملی تردید می‌کنند! کوپر در بررسی خود از رابطه فوتبال و محلی‌گرایی در ایالت کاتالونیای اسپانیا به چنین نتیجه‌ای رسیده است:

“کاتالان ها نمی‌خواهند صاحب دولت شوند، آن چه آنها می‌خواهند مهم‌تر از این است؛ آنها خواهان سمبل‌هایی هستند که ثابت کنند مردمانی جدا هستند. در حین بازی‌های المپیک بارسلون بسیاری از مهمانان خارجی پرچم‌های کاتالونیا را با درخواست استقلال‌طلبی که در بارسلون آویخته بود دیدند، اما در واقع همان پرچم‌ها مردم را ارضا می‌کرد: تمام آنچه کاتالان‌‎ها می‌خواهند سمبل‌های یک ملت است”.

د) باشگاه‌هایی با هویت خودبسنده و رسانه ای

زیر این عنوان دو باشگاه بزرگ کشور ایران، پرسپولیس و استقلال هستند که هر دو در پایتخت کشور مستقرند اما در سراسر کشور هواداران بی‌شماری دارند.

این باشگاه‌ها پس از آنکه بستر اولیه و کوچک‌تری که طی آن دو تیم تاج و شاهین هوادارانی یافتند از بین رفت، دیگر هیچ نیازی به ابراز تعلق به شهر، اتنیکیت، طبقه یا گرایش سیاسی خاصی نداشته‌اند و با توجه به در اختیار گرفتن امکانات گسترده رسانه‌ای پس از انقلاب اسلامی، به طور خودبسنده، دست به یارگیری و گسترش هواداران خود زده‌اند، از خیل میلیونی هواداران این دو تیم فقط گروه‌های کوچکی هواداران ثابت این تیم در تهران و شهرستان‌ها هستند، به عبارت دیگر، احساس تعلق به استقلال و پرسپولیس بیشتر یک فرآورده رسانه‌ای است و ناشی از یک احساس تعلق متکی بر شهر یا استان محل زندگی، فرهنگ، اتنیکیت، و… نیست.

گسترش بیش از پیش هواداری از قرمز و آبی همیشه نگرانی و ناراحتی‌هایی به دنبال داشته است، فراتر رفتنِ این هویت‌های خودبسنده، مشکلاتی برای تیم ملی به وجود آورده است، تمرکز توجه‌ها بر این دو تیم حواشی آنها را بیش از حد کرده است و چه بسا علت تضعیف عملکرد این دو باشگاه در زمین فوتبال، در سال‌های اخیر، ریشه در همین حواشی نیز داشته باشد؛ در حالی که راضی کردن خیل عظیم هوادارن دو تیم بهانه‌ای برای سرمایه گذاری میلیاردی دولت در این دو باشگاه شده است اما به نظر بسیاری نه رضایتی حاصل شده است و نه دستاوردی برای فوتبال، اقتصاد یا فرهنگ کشور داشته است.

به نظر می رسد هر کدام از باشگاه‌های گروه‌های چهارگانه مزایای غیرقابل انکاری برای جذابیت بیشتر لیگ ایران دارد، به همین خاطر به نظر می‌رسد حفظ تنوع فعلی و استقبال از انگیزه‌های مختلف و متفاوت برای هواداری پیامدهای مثبتی برای فوتبال ایران و به دنبال آن پیامدهای اقتصادی، فرنگی و اجتماعی داشته باشد.

به عبارت دیگر، حذف هر کدام از این چهار گروه، بخشی از جذابیت و سرمایه‌ها را از فوتبال ایران دور می‌کند، باشگاه‌های صنعتی و بی‌هوادار به دور از حاشیه‌ها و حساسیت‌ها میدان مناسبی برای رشد استعدادهای جوان بوده‌اند، باشگاه‌های متعلق به شهر و استان یا اتنیکیت خاص نیز با بهره بردن از تعلق‌های محلی توانسته‌اند سرمایه‌های عظیم اقتصادی و انبوه تماشاگران را به میدان بیاورند و هویت‌های خودبسنده نیز، هم فرصتی برای حساسیت و جذابیت بیشتر بازی‌ها ایجاد کرده‌اند و هم هویت‌های محلی را تا حدودی کنترل کرده و تحت تاثیر قرار داده‌اند.

حفظ اختلاط و حمایت تنوع در منشأ احساس تعلق به باشگاه‌ها موجب کنترل متقابل سیستم‌های هواداری نیز می‌شود، هویت‌های خودبسنده‌ی قرمز و آبی، گرایش‌های اتنیکی به باشگاه‌ها را کنترل می‌کند و باشگاه‌های اتنیکی بر باشگاه‌های شهری و استانی سایه می‌اندازد، متقابلا تعلق‌های شهری، استانی و اتنیکی یکه تازی قرمز و آبی را کنترل می‌کند و سیستم مختلط برای داشتن رقابت‌هایی پویاتر و باشگاه‌هایی محبوب‌تر بسیار مفید به نظر می‌رسد.