Tribun Logo

بحث تکثر زبانی در ایران همواره با نوعی تناقض عمیق در نگاه رسمی و حتی در برخی طیف‌های اپوزیسیون همراه بوده است. از یک سو، جمهوری اسلامی ایران سیاستی را دنبال می‌کند که زبان فارسی را به‌عنوان «زبان وحدت‌بخش» معرفی کرده و تلاش برای تدریس زبان‌های غیر فارسی را با مفاهیمی همچون «تجزیه‌طلبی» و «خطر برای امنیت ملی» پیوند می‌زند. از سوی دیگر، اپوزیسیون راست افراطی، به‌ویژه جریان‌های سلطنت‌طلب، همین رویکرد را به شکلی دیگر بازتولید می‌کنند و بر «یکپارچگی ملی» با محوریت زبان فارسی تأکید دارند، بدون آنکه به حقوق زبانی مردمان غیرفارس احترام بگذارند. این دو رویکرد، علی‌رغم اختلافات ایدئولوژیک‌شان، در سرکوب زبان‌های غیرفارسی و نفی حق آموزش آن‌ها نقطه اشتراک دارند.

تناقض جمهوری اسلامی در مسئله زبان‌های غیرفارسی

جمهوری اسلامی ایران در گفتمان رسمی خود همواره بر ارزش زبان فارسی به‌عنوان هویت ملی تأکید می‌کند. مقام‌های دولتی و نهادهایی مانند فرهنگستان زبان و ادب فارسی با بودجه‌های کلان، به سیاست‌گذاری برای حفظ و گسترش زبان فارسی می‌پردازند. اما در همین حال، هرگونه تلاش برای حفظ و آموزش زبان‌های غیرفارسی با انگ‌هایی چون «تجزیه‌طلبی»، «نفوذ دشمن» یا «تضعیف وحدت ملی» سرکوب می‌شود. این در حالی است که در قانون اساسی ایران (اصل ۱۵) به‌صراحت آمده است که زبان‌های محلی و قومی در کنار زبان فارسی، می‌توانند تدریس شوند، حقی که هرگز اجرایی نشده است.

اپوزیسیون راست افراطی و نفی تکثر فرهنگی

نکته قابل‌تأمل این است که مخالفت با آموزش چندفرهنگی تنها به جمهوری اسلامی محدود نمی‌شود. بسیاری از جریان‌های سلطنت‌طلب و ملی‌گرا نیز رویکردی مشابه دارند. آنان هویت ایرانی را به‌طور انحصاری با زبان فارسی پیوند می‌زنند و خواسته‌های مردمان غیرفارس را نه به‌عنوان یک حق طبیعی، بلکه به‌عنوان خطری برای تمامیت ارضی کشور تفسیر می‌کنند. درحالی‌که در تجربه کشورهای پیشرفته، چندزبانگی نه‌تنها تهدیدی برای وحدت ملی نیست، بلکه به غنای فرهنگی و علمی کشورها کمک کرده است.

واقعیت مسئله: چه کسی وحدت ملی را تهدید می‌کند؟

ادعای اینکه تدریس و حمایت از زبان‌های غیرفارسی، ایران را به سمت تجزیه سوق می‌دهد، یک مغالطه سیاسی است. اتفاقاً، نادیده گرفتن این زبان‌ها و تلاش برای یکسان‌سازی فرهنگی، باعث احساس بیگانگی و تبعیض در میان مردمان غیرفارس شده و شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌کند. کشورهایی مانند سوئیس، کانادا و بلژیک نمونه‌هایی موفق از جوامعی هستند که با رسمیت دادن به چندین زبان، توانسته‌اند همبستگی ملی خود را حفظ کنند. در مقابل، نادیده گرفتن زبان‌های غیرفارسی در ایران، نه‌تنها به استحکام وحدت ملی کمکی نمی‌کند، بلکه بستری برای نارضایتی و واگرایی ایجاد می‌کند.

نتیجه‌گیری

جمهوری اسلامی و اپوزیسیون راست افراطی، در یک نقطه به هم می‌رسند: نفی تکثر زبانی و فرهنگی. این در حالی است که تکثر زبانی نه یک تهدید، بلکه یک فرصت برای همبستگی بیشتر در کشورهایی با تنوع قومی و زبانی بالا است. اگر به‌راستی به وحدت ملی اعتقاد داریم، این وحدت باید بر پایه برابری و احترام به حقوق همه شهروندان باشد، نه بر اساس تحمیل یک زبان و فرهنگ خاص. نفی حقوق زبانی مردمان غیرفارس، نه‌تنها کمکی به افزایش همبستگی ملی نمی‌کند، بلکه خود عاملی برای گسترش شکاف‌های اتنیکی و بی‌اعتمادی بیشتر خواهد بود.